iran_va_irany - تاریخ و هنر ایران -روزگاران ایران - ایران و ایرانی - سخن بزرگان

 

 
۱۳۸۸/۱/۱٥

تنها بازمانده

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد

سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد: خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد
مرد از نجات دهندگانش پرسید: چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟

آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج

دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند

برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد، 

تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»، 

تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»، 

تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»، 

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من کافی است»، 

تو گفتی «من نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم کرد»، 

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»، 

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد»، 

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»، 

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»، 

تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار»، 

تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به یک اندازه ایمان داده ام»، 

تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»، 

تو گفتی «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»، 

این پیام را به دیگران نیز بگویید، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می‌کند که کلبه اش در حال سوختن است.

 

soroush|| ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ

۱۳۸۸/۱/۱٤

ذوالقرنین کیست؟

ذوالقرنین در قرآن:

مقدمتا لازم بذکر است مفسّران بزرگی چون علامه طباطبائی صاحب المیزان و آیت الله مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه و ترجمۀ قرآن کریم، ذوالقرنین برشمردن کوروش را محتمل الصدق می خوانند و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب «اعلام قرآن» نیز آن را معقول شمرده و از آن دفاع کرده است.

در خصوص ذوالقرنین علاوه بر چند نظریه فرعی، دو نظریه اصلی وجود دارد که عبارتند از: 1) ذوالقرنین  همان کوروش است 2: ذوالقرنین کسی نیست جز اسکندر مقدونی.

 

دلایلی که ثابت میکند ذوالقرنین اسکندر مقدونی نیست:

1: یادی از اسکندر در عهد عتیق نیست. حال آنکه از کوروش هست.

2: اسکندر موحد و خداپرست نبوده، حال آنکه ذوالقرنین به توصیف قرآن خداشناس و مؤمن بوده است.

3: دیگر اینکه سدی با مشخصات قرآنی که دارای مس و آهن باشد به اسکندر منسوب نیست.

 

دلایلی که ثابت می کند ذوالقرنین همان کوروش است:

1.       کوروش شخصیتی است که در کتاب مقدس یعنی عهد عتیق از او یاد شده است.

2.       ذوالقرنین قرآن شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است، و این با شخصیت کوروش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراطوری بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است، توافق دارد.

3.       ذوالقرنین قرآن موحد و خداشناس میباشد، و کوروش هم خداشناس و یکتا پرست بوده است.

4.       ذوالقرنین اولین بار سفر یا لشکر کشی به سمت مغرب یا غرب داشته است و این با لشکر کشی کوروش به غرب ایران و شکست کروزس پادشاه لیدیا و تسلّط بر آن سرزمین انطباق دارد.

5.       ذوالقرنین فرآن با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی «سکا» که به یک تعبیر همان یاجوج و ماجوج میباشند انطباق دارد. محققان این اقوام وحشی تجاوزگر را اقوامی دانسته اند که در هر منطقه به نامی خوانده شده اند؛ از جمله در نزد یونانیان (لیت) و در نزد اروپاییان (میگر) یا (مجار) و در آسیا تاتار نامیده اند. همچنین به «گومر و ماگوگ» «گاگ و ماگاگ»، «بادی و یادان» و «منغولی و یواشی» نیز یاد شده اند.

soroush|| ٢:٤٠ ‎ق.ظ

۱۳۸۸/۱/۱٤

ترجمهٔ سورهٔ کهف در قرآن که در آن از ذولقرنین نام برده شده است :

ترجمهٔ سورهٔ کهف در قرآن که در آن از  ذولقرنین نام برده شده است  :

·            ۸۳. از تو از ذوالقرنین پرسند. بگو: برای شما از او خبری خواهم رساند.

·            ۸۴. ما به او در زمین تمکن دادیم و از هر چیز وسیله‌ای عطا کردیم

·            ۸۵. پس راهی را تعقیب کرد.

·            ۸۶. چون به غروب‌گاه آفتاب رسید، آن را دید که در چشمه‌ای گل آلود فرو می‌رود و نزدیک چشمه گروهی را یافت. گفتیم : ای ذوالقرنین، یا عذاب می‌کنی یا میان آنان طریقه‌ای نیکو پیش می‌گیری.

·            ۸۷ .گفت : هر که ستم کند، زود باشد که عذابش کنیم و پس از آن سوی پروردگارش برند و سخت عذابش کند.

·            ۸۸. و هر که ایمان آورد و کار شایسته کند، پاداش نیک دارد و او را از فرمان خویش کاری آسان گوییم.

·            ۸۹. و آنگاه راهی را دنبال کرد

·            ۹۰. تا به طلوع گاه خورشید رسید و آن را دید که بر قومی طلوع می‌کند که ایشان را در مقابل آفتاب پوششی نداده ایم.

·            ۹۱. چنین بود و ما از آن چیزها که نزد وی بود، به طور کامل خبر داشتیم.

·            ۹۲. آنگاه راهی را دنبال کرد.

·            ۹۳. تا وقتی میان دو کوه رسید، مقابل آن قومی را یافت که سخن نمی‌فهمیدند.

·            ۹۴. گفتند: ای ذوالقرنین، یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهکارند. آیا برای تو خراجی مقرر داریم که میان ما و آنها سدی بنا کنی ؟

·            ۹۵. گفت : آن چیزها که پروردگارم مرا تمکن آن را داده، بهتر است. مرا به نیرو کمک دهید تا میان شما و آنها حایلی کنم.

·            ۹۶. قطعات آهن پیش من آرید. تا چون میان دو دیواره پر شد، گفت : بدمید. تا آن را بگداخت. گفت : روی گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم.

·            ۹۷. پس نه توانستند بر آن بالا روند و نه توانستند آن را نقب زنند.

·            ۹۸. گفت : این رحمتی از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید، آن را هموار سازد و وعده پروردگارم درست است. (از سوره کهف)

soroush|| ٢:۳۸ ‎ق.ظ

۱۳۸۸/۱/۱٤

سال نو بر شما مبارک باد
سال نو و بهار طبیعت بر تمام هموطنان و تمام انسانهایی که با بهارطبیعت به شادی می پردازند مبارک باد .
soroush|| ٢:۳۱ ‎ق.ظ

۱۳۸٦/۱/۳۱

سخن بزرگان

        ويليام شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني

soroush|| ٢:٠٩ ‎ب.ظ

۱۳۸٦/۱/۳۱

هنر زندگی
  • زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي. بزرگترين سد در برابر صميميت اين است که فکر کنيم ديگران نيز جهان رامانند ما مي بينند به ياد داشته باش طرز فکر اشتباه به از دست دادن چيزهاي بسياري منجر مي شود هر گاه در مورد چيزي ترديد داشتي لبخند بزن

 

soroush|| ٢:٠٤ ‎ب.ظ

۱۳۸٦/۱/۳۱

نزديک تر از رگ گردن به انسان
  • خدا...


    من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.

    من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم.

    من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم.

    من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

    من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.

    من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد.

    «
    من به هر چه که خواستم نرسيدم ...

    اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»

 

soroush|| ٢:٠۳ ‎ب.ظ

۱۳۸٦/۱/۳۱

سال ۱۳۸۶ مبارک باد

سال نو بر تمامی هموطنان خوبم مبارک باد

soroush|| ٢:٠۱ ‎ب.ظ

۱۳۸٥/۱٠/٢٩

ای کهن مرز و بوم من تو را از یاد نبرده ام

سلام سلامی به بلندی تمامی طول تاریخ انسانیت نه بشریت سلام به تو ای هموطن این یار و مونس واقعی من در جنگ و صلح  ، همزبان و هم دین هم ملت هم تاریخ هم رای هم جوش سلام به تمامی مشکلات پیش روی ما ...

این وبلاگ یک وبلاگ تاریخی هست ولی الان دیگه می بینم نمی شه نسبت به اتفاقات روز مره سکوت کرد چون تاریخ ما با یک چالش جدید مواجه یک چالش جدید به نام جنگ چه جنگ نظامی یا اطلاعتی یا ...

واقعیت این هست استعمارگر و استثمارگرای تاریخ می خواهند شکست تاریخی خودشون رو دوباره امتحان کنن (آزموده را آزمودن خطاست) . همی ما می دونیم نقشه مستعمره کردن و تجزیه و اشغال همین مرز و بوم رو دارن کشور آرش ، رستم ، سهراب –  فردوسی ، سهراب ، حافظ ، سعدی - کشور ابو علی سینا ، خیام ، حسابی کشور عاشقان محمد (ص) ، فاطمه(س) ، علی (ع) و فرزندان پاک او کشور دانیال نبی و زرتشت - کشور داریوش وکوروش ...

ای هموطن هر کجای دنیا که هستی حالا وقت یکی شدن هست وقت یک دل شدن حالا دوباره روح ایرانی و ایرانیان دوباره باید با جسمشون یکی بشه کشورمون هموطنانمون فرزندان این آب وخاک دوباره مورد حمله حسودان قرار گرفتن با یک دل شدن باید جلوی توحش این یانکی ها و آدم خوران اروپایی رو گرفت ((هرکس باز جوید روزگار وصل خویش )) ما با هر دیدگاه وهر منصب و هر باوری که هستیم یا در هر کجای این دنیا که هستیم ایرانیم –ایرانی سربلند با تاریخ وبزرگان وفرهنگ وهنری والا  جزو تنها سه کشور باستانی و تمدنی باقیمانده دنیا حالا وقت اتحاد وقت همیاری و مهر وصفا هر کجا باشیم هر دینی که داشته باشیم و یا به هر زبان و تفکری که وابسته باشیم در یک چیز واحد وجدا نشدنیم و اون ایرانی بودن ما اگر زبان ودین وباورمون تغییر بدیم هیچ گاه نژاد و هویت واقعیمون رو نمی تونیم تغییر بدیم و همیشه ایرانی می مونیم .

ایرانی با وقار و با اصل ونسب با زیرکی ومهر وصفا ، همدل وهوشیار ، یکی ویک رنگ و متحد نگذاریم این بار فرزندان و دیگران از ما به بدی و ناشایستگی یاد کنند که ((دنیا صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هرکس نغمه خود خواند واز صحنه رود ...... خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد )) با تفرقه و خود خواهی از اشغال و عقب افتادگی و تجزیه شدن جلوگیری کنیم بیایین با اتحاد با هم از یاد کردن و آه ونفرین فرزندان وآیندگان خود جلوگیری کنیم حالا وقت اتحاد باهم هست الان وقت ماهی گیری نیست چون اگر این کنیم همه صیدیم ودیگران صیاد بگذارین با غرور از خود و کارهامون یاد کنیم ما همه فرزندان این آب و خاکیم لجبازی با خود نکنیم به خود دروغ نگوییم ما همه ایرانیم ((چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار ...... تو که از محنت دیگران بی غمی نشاید که نامند نهند آدمی )) بیایم با هم باشیم نه بر زد هم به اشتراکات بپردازیم و از خودخواهی و لجاجت های بچه گانه دست بر داریم ... نشاید که روزی بر این ایام افسوس خورده و خود را ملامت کنیم که دیگر آه و افسوس به چه کار آید .

به اتفاقات ، لشکر کشی ها ، هدف واقعی ، و... دشمنان این نام ((ایران)) فکر کنیم آیا این ها به فکر ودلسوز ما هستن ؟ ؟؟ به خود دروغ نگویم واز تاریخ درس بگیریم ((دو صد گفته چون نیم کردار نیست )).

soroush|| ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ

۱۳۸٥/۱٠/٢۸

زندگی نامه مولاناجلال الدین محمد بلخی

نام او به اتفاق تذکره نویسان محمد و لقب او جلال الدین است و همه ی مورخان او را بدین نام و لقب شناخته اند و او را جز جلال الدین به لقب خداوندگار نیز می خوانده اند.لقب مولوی که از دیر زمان میان صوفیه و دیگران بدین استاد حقیقت بین اختصاص دارد در زمان خود وی و حتی در عرف تذکره نویسان قرن نهم شهرت نداشته و جزو عناوین و لقب های خاص او نمیباشد و ظاهرا این لقب از روی عنوان دیگر یعنی (مولاناء روم) گرفته شده است. مولد مولانا شهر بلخ است و ولادتش در ششم ربیع الاول سنه 604 هجری قمری اتفاق افتاد و علت شهرت او به رومی و مولانا روم همان طول اقامت وی در شهر قونیه که اقامتگاه اکثر عمر و مدفن اوست بوده چنانکه خود وی نیز همواره خویش را از مردم خراسان شمرده و اهل شهر خود را دوست می داشته و از یاد آنان فارغ دل نبوده است.پدر مولانا محمد بن حسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده و او را سلطان العلماء لقب داده اند. مولانا در روز یکشنبه پنجم ماه جمادی الاخر ه سنه 672 وقتی که آفتاب ظاهر زردرو میگشت و دامن در میچید آن خورشید معرفت پرتو عنایت از پیکر جسمانی بر گرفت و از این جهان فرودین به کارستان غیب نقل فرمود. گویند در شب آخر که مرض مولانا سخت شده بود خویشان و پیوستگان اضطراب عظیم داشتند و سلطان ولد فرزند مولانا هر دم بی تابانه به سر پدر می آمد و باز تحمل آن حالت ناکرده از اطاق بیرون می رفت، مولانا این غزل آتشین را در آن وقت نظم فرمود و این آخرین غزلی است که مولانا ساخته : رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن مائیم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن مائیم و آب دیده در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن.

اهل قونیه از خرد و بزرگ در جنازه مولانا حاظر شدند و عیسویان و یهود نیز که صلح جویی و نیک خواهی وی را آزموده بودن به همدردی اهل اسلام شیون و افغان می کردند و شیخ صدرالدین بر مولانا نماز خواند و از شدت بیخودی و درد شهقه ای بزد و از هوش برفت. جنازه مولانا را به حرمت تمام برگرفتند و در تربت مبارک مدفون شاختند. مدت چهل روز یاران و مردم قونیه تعزیت مولانا می داشتند و ناله و گریه می کردند و بر فوت آن سعادت آسمانی دریغ و حسرت می خوردند و اخلاق پاک او به زبان می آوردند و ما در انجام این فصل پر حسرت یک غزل از غزلیات مولانا که بدان ماند که در مرثیه خود و دلداری یاران گفته باشد ذکر میکنیم: غزل این است: به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دام دیو درافتی دریغ آن باشد جنازه ام چو بینی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد مرا به گور سپردی مگو وداع وداع که گور پرده ی جمعیت جنان باشد فرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد تو را چنان بنماید که من به خاک شدم به زیر پای من این هفت آسمان باشد.

برگرفته از سایت  http://www.isfahan4u.com/

soroush|| ۸:۱۱ ‎ب.ظ

۱۳۸٥/۱/۳٠

شمس العماره

اين يک تحقيق اينترنتی بوده که قسمتی از آن در اختيار شما عزيزان قرار گرفته است برای دريافت ده ها پلان و ده ها قطعه عکس از اين کاخ زيبا پيغام به همراه نشانی پستی الکترونيکی خود را اعلام فرماييد

soroush|| ٢:٤۱ ‎ق.ظ

۱۳۸٥/۱/۳٠

شمس العماره ۱

" تاريخچه شمس العماره و زندگينامه سازنده آن "

« روزی ناصرالدين شاه به دوستعلی خان معير الممالک ( نظام الدوله) گفت: کاخی بلند می خواهم که از بالای آن دورنمای شهر و مناظر اطراف تهران نمايان باشد . معير الممالک بی درنگ دست به کار شده ،  پی ريزی « شمس العماره » و « تکيه دولت » را در کنارآن توسط  معماران زبردست ايرانی آغاز کرد . حاج ميرزا حسين خان سپهسالار که با معيرالممالک دشمنی داشت ، نهانی چند تن را گماشته بود ، مخارج بنای مزبور را دقيقاً تهيه کنند تا درپايان  کار آن را برای مقابله با صورت حساب های معيرالممالک به دست شاه برساند و از اين طريق ضربتی کاری به رقيب ديرين خود بزند . بنای شمس العماره  دو ساله به پايان رسيد و مخارج آن کلاً با اثاثيه ، فرش و...  به چهل هزار تومان بالغ شد . در سال 1284 به مناسبت اتمام اين بنای عظيم ، روزی را جشن گرفتند و شاه در مراسم افتتاح آن  حضور يافت .

حاج ميرزا حسين خان سپهسالار نيز در مراسم افتتاح در رکاب شاه حاضر شد . شعرا با مديحه های آبدار به شاه تهنيت گفتند و شاه پس از بازديد از قسمت های مختلف اين بنای عظيم و تحسين  بسيار رو به معيرالممالک کرده ، گفت: « به راستی که بنايی عالی و مجلل است ولی بايد برای دولت گران تمام شده باشد. » معير گفت: « شايد برای من گران تمام شده باشد ولی اين بنا را باهرچه درآن هست تقديم حضور همايونی می کنم ، آنگاه طوماری را که مخارج بنا در آن نوشته شده بود به دست شاه داد. شاه از ملاحظه اين احوال تغيير قيافه داده ، نگاهی به سپهسالار و حاضران انداخت و به قصر خود بازگشت . بدين ترتيب نقشه دشمنان معيرالممالک نقش برآب شد.»

soroush|| ٢:۳٢ ‎ق.ظ

۱۳۸٥/۱/۳٠

شمس العماره ۲

اعتماد السلطنه ده سال پس از افتتاح اين بنا ، در وصف شمس العماره در« روزنامه ايران» که يک روزنامه دولتی بود می نويسد : « ...ديگر کوچه و خيابان شمس العماره است که بهترين بناها و بهترين کوچه های تهران می باشد . اين کوچه يک دروازه از آخر باغ و عمارت بادگير و شمس العماره دارد که شاه اغلب از اين در سوار شده به تفرج می روند . طول اين کوچه هزار و پانصد ذرع می شود و عرضش 20 الی 30 ذرع است . طرفين کوچه درخت های ميوه دار، چنار وغيره کاشته اند ،  وسط کوچه محل عبور کالسکه و سوار ، و جنبين ( دوطرف ) محل عبور پياده است . چراغ های چودني (چدني) در طرفين نصب است که همه شب روشن مي باشد و صبح و عصر محل گردشگاه عامه است ، از هر طبقه مردم درآنجا الی سه ساعت از شب رفته مشغول گردش هستند. طرف راست کوچه ، دکاکين و خانه های مردم و طرف چپ ديوار « قلعه ارگ» است  و در آخر منتهي  می شود به سردر و درب مدرسه مبارکه دارالفنون ، تحتانی اين عمارت دواخانه يی است مشتمل بر هر قسم و هر جور دواهای ايرانی و فرنگی و دواسازيهای معتبر در اينجا حاضر هستند . مرتبه فوقانی آن لابراتوار وعکاسخانه عامه(عکاسخانه عمومی ) است که هر کس بخواهد عکس خود را بيندازد می رود آنجا و عکاسان ايرانی در کمال مهارت مشغول کار می شوند . همه روزه جمعيتی از عموم مردم برای تحصيل دواها ، ادويه جات و انداختن عکس به اين مکان می آيند و انتهای  اين کوچه  می رسد به دروازه بسيار عالی و ممتازی که بنايی است بسيار بسيار خوب و همه از کاشی های بسيار ممتاز ساخته شده که  منتهی می شود به ميدان توپخانه جديد . »

روزنامه شرف ( شماره 68 سال 1306) 22 سال پس از اتمام اين بنای با عظمت در گزارشی می نويسد: « عمارت مبارکه رفيع البنای شمس العماره... مستغنی از ذکر و وصف است . خيابان مُشجَّر طولانی با صفايی ، در پای اين عمارت واقع  ، و موسوم به خيابان ناصری است که از جنوب به شمال ممتد می شود و به امر دولت روز افزون احداث و بنا شده و اکنون از خيابان های ممتاز و بلکه تفرجگاههای عمومی شهر دارالخلافه است . دری که در پای شمس العماره واقع و از باغ و عمارت خاصه سلطنتی مفتوح به اين خيابان است ، اگر چه سابقاً از ابواب معتبره عاليه عمارت سلطنتی شمرده می شد ولی سردری که در خورجلوس شاهانه باشد نداشت . سه چهار سال قبل بر حسب اراده و اشاره اعليحضرت و اهتمام و توجه مخصوص امين السلطان وزير اعظم ، سردری بسيار عالی و تالاری مزين به لطايف آينه کاری و ظرايف مقرنس و گچبری رو به مشرق بنا کردند ، که همه روزه هنگام طلوع آفتاب تالار مزبور چنان مشعشع و درخشان می شود که ديده بيننده را خيره می سازد و همه وقت به انواع مبل و اسباب گرانبها ، آراسته و مرتب است و نيز حسب الامرهمايون ، ميدان بسيار وسيعی در جلواين سردر بنا کردند که اطراف آن حجرات ( حجره هاي) بسيار خوب برای ارباب حرف ( حرفه ها ) و صنايع مستظرفه ( هنرهای زيبا) وجود دارد  و وسط ميدان حوض بزرگی دارد که همه وقت به قدر يک « سنگ» ،  بلکه يک سنگ و نيم آب از فواره آن می جهد . نظر به حسن منظر و شايستگی موقع و فضای اين ميدان و خيابان چراغان ، آتشبازی و جشنهای اعياد ، چندی است که دراين ميدان مهيا و بر پا می شود.»

soroush|| ٢:٢٩ ‎ق.ظ

۱۳۸٥/۱/۳٠

شمس العماره ۳

" وقايع شمس العماره و شايعات پيرامون آن "

 در تهران قديم در مورد شمس العماره شايعاتی وجود داشت که هنوز هم پس از گذشت يک قرن ، سينه به سينه نقل می شود . جعفر شهری در اين مورد می نويسد:

« کلاه فرنگی ( سقف اتاقکی که ساعت در آن جاساز شده است) ، ساعت شمس العماره که هميشه بيرقي( پرچمي) بر فراز آن  می جنبيد ، دارای عجايبی بود که تهرانی ها ، از آن حرف می زدند ، يکی اين که ؛ در زوال حکومت محمد علي شاه ، روزی کلاغ ها بر بيرق حمله ور می شوند و با منقارشان آن را ريزريزمی کنند . دو روز بعد محمد علی شاه می گريزد و سلطنت تغيير می کند . دوم ؛ ساعت بزرگ دو طرفه يی بربالای شمس العماره نصب شده بود که درباره صدای زنگ اين ساعت می گفتند اول صدايی داشت که افراد در چهار فرسخی (24 کيلومتر) آن ، صدايش را به وضوح می شنيدند  . بر اثر شکايت مکرر اهالی ، باغد صدای ساعت را کم می کند ، اگر چه اين موضوع در حد اغراق و مبالغه به نظر می رسيد ، اما آنچه مقرون به حقيقت بود اين است که صدای ساعت تا اقصی نقاط شهر می رسيد .

ساعت سازاين ساعت ، ( که سالهاست از کار افتاده ) ميرزا علی اکبر خان بود که آن را کوک و تعمير می کرد.

سوم ؛ دو جغد نر و ماده بودند که در محفظه اين ساعت لانه داشتند و شايع بود که هر بار ظاهر شوند ، سلطنت تغيير می کند. می گفتند در موقع کشته شدن ناصرالدين شاه ، سه روز از لانه بيرون آمده بودند که  روز سوم شاه تير می خورد . آنچه اين شايعه يا حقيقت را بر سر زبان ها انداخت ،  بيرون آمدن و ظاهر شدن اين دو جغد در شهريورماه 1320 بود . جغدها که بيرون آمدند مردم می گفتند خدا عاقبت پيداشدن جغدها را به خير کند ، که متفقين به ايران حمله کردند ، قحطی ، کشتار و نا امنی همه جا را گرفت و شد آنچه قلم از بيانش عاجز است.
شمس العماره یکی از یناهای تاریخی تهران، مربوط به دورهٔ
قاجار است.

در تهران، ابنیه چشمگیر چندانی وجود نداشت و در میان همه ساختمان های شهر عمارت «شمس العماره» زیباترین و بزرگترین ساختمان به حساب می‌‌آمد.

شمس العماره که هنوز هم در اواسط خیابان ناصر خسرو و در سمت غرب این خیابان پا برجاست، از جمله عمارت هایی است که تحت تاثیر اسلوب عمارات و ساختمان های ممالک اروپایی ساخته شده و یکی از نخستین بازتاب های مسافرت ناصرالدین شاه قاجار به خارج از ایران است.

در واقع ناصرالدین شاه از سال ۱۲۶۸ ﻫ ـ ق و از پنجمین سال سلطنتش به صرافت گسترش باغ سلطنتی گلستان (ازسمت مشرق) افتاد و شروع به برنامه ریزی هایی جهت ایجاد ساختمان ها و قصرهایی کرد و در همین رابطه

soroush|| ٢:٢٧ ‎ق.ظ

۱۳۸٥/۱/۳٠

بنای شمس العماره ۴

 

  اين بنا شاخص ترين بنای كاخ گلستان وممتازترين ساختمان ضلع شرقی مجموعه است.

     گويا ناصرالدين شاه قبل از سفر به اروپا و بر اثر ديدن تصاوير بناهای  فرنگستان، تمايل پيدا ميكند بنایی مرتفع، نظير آنها در پايتخت خود ايجاد نمايد تا از بالای آن بتواند  به همراه درباريان منظره شهر و دورنمای اطراف را تماشا كند.

     ساخت عمارت در سال 1282 هـ.ق آغاز ميگردد و پس از دو سال پايان ميپذيرد و آن را  شمس العماره مينامند و تاريخ بنايش را به حساب جمل كاخ شاهنشاه می يابند. طرح ونقشه آن ظاهرا” از معيرالممالك ومعمار آن استاد علی  محمد کاشی بوده است.

شمس العماره يا بناي خورشيد از شاخص‌ترين و زيبا‌ترين بناهای كاخ گلستان است. دليل شاخص بودن آن ارتفاع‚ تزيينات و طراحی اين بناست.

ناصرالدين شاه با ديدن تصاویری از بناهای چند طبقه در کشورهای اروپایی تمايل پيدا می‌كند بنایی مرتفع در كاخ گلستان بسازد تا از بالای آن بتواند منظره شهر و دورنمای اطراف آن را تماشا كند.

    ساختمان شمس العماره در سال 1282 هجری قمری آغاز شد و در سال بعد از آن پايان يافت.اين ساختمان ظاهرآ توسط معير الممالك طراحی شده و معمار آن استاد علی محمد کاشی بوده است.

    ساختمان دو برج هم شكل دارد‚ کاشی کاری  و پنجره سازهای آن ایرانی است و بهره ای هم از معماری  غربی دارد.

soroush|| ٢:٢٥ ‎ق.ظ



خانه
آرشيو
پست الكترونيك

لينک دوستان
ایران این کهن مرز وبوم
گروه بتن ایرمان
گروه پل ماکارونی ایرمان
گروه رباتیک ایرمان
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
persianblog fans

 
   
  پرشين‌بلاگ